تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by 
<a href=Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker خاطرات رژین
سلام امروز میخام از پیشرفتهای رژین گلی براتون مطلب بگم و دلی از ذوق  خالی کنم Love Letter 

رژین خانم شدیدا به پله های ساختمتن علاقه مند هست و ۵۰ تا پله را چنان بالا میره که انگار نه انگار  از پله بالا رفته ولی من و باباش بعد از بالا امدن از پله ها  Love Sick. خانم بوپ بازی ((بوپ)) را خیلی دوست دارند و نرم افزار ش را وقتی براش میگذارم با اون الفبا را میگه

آ   آ   ت  ت  پ  پ و گاهی اوقات وقتی مینویسم مامان و یا بابا  واز ش میپرسم میگه  ماما    بابا

شدیدا حساس هست و وقتی خواسته اش اجرا نشه وای یه جوری قهر میکنه دستها رو چشم صدای گریه و صورت به روی دیوار دیروز خانمی گفت با للی میدونید یعنی چه ...........بانک ملی  بیچاره بچه ها هم از الان به فکر حساب و کتاب هستند از خانم همسایه خوشش میاد و وقتی میبینه ده بار پشت سر هم با تکان دادن سر میگه اره اره اره اره اره و کفشهای  اونو به پا میکنه بعد از یه مدت شروع به ناسازگاری میکنه وقتی میریم بیرون شدیدا به بچه ها ابراز علاقه میکنه و با هر کی دلش میخاد میره واقعا که  راحت میشه دزدیدش شبها موقع خواب از سایه بالای سقف حساب میبره و یک بوس و بای بایی میکنه همه دخترهای ۵ یا ۶ ساله شادی هستند  و هر کدومو که دید میگه دا    دا  یعنی شادی برای اینکه منو خام کنه هر موقع که خلاف میکنه ابتدا ادای دایی رضا که چشمش را چپ کرده بود در میاره البته بلد نیست چشم چپ کنه گردن را کج میکنه و میچسبونه به شانه   و بعد پشت سر هم میگه آآ  ب ب  خانم گلم دایره مثلث مربع را میشناسه  و جاشون میزنه  و چشم لب گوش بینی  و اعضای بدن را میشناسه قبلا خیلی خوب میشمرد الان منو اذیت میکنه  و یکی در میون میگه داغ و سرد را میشناسه هرجا اتش بخاری و یا استکان ببینه میگه داغ داغ  به شیر میگه لی و نصف را میخوره و بقیه روی زمین

عاشق میز کامپیوتر و به هم ریختن اون هست شدیدا به رقص علاقه مند و برای اهنگهای مورد علاقه اش غش میکنه   به نوشتن علاقه مند و تمام سررسید پدر تبدیل به خطهای ناهنجاری شده  که نگو ونپرس و تا کاغذ میبینه میگه بووووووووو بووووووووووو یعنی برام حیوانات بکش

  الان هم اهنگ خودتی شهره و خانمی با شنیدنش ذوق زده شد و د بدو ا فشین و ان دی و پویا را هم خیلی دوست داره  عاشق ماست خوردن  و به اب  مرغ رب زده هم میگه ما  ..ما  (ماست)یه چتر داشت که خاله براش خریده بود وای در عرض ۳ دقیقه چنان  بلایی سرش امد فقط میتونم بگم الان استرش به عنوان یادگار ی نگه داری میشه  اگه بدونید چند تا  ار این یادگاری ها دارم  الان هم ایفون خانه جزو یکی از انهاست که با اون الو میکنه   وگاهی چنان جیغ میزنه که فکر میکنم از جایی افتاده و وقتی میروم داخل ها ل میبینم جیغ به علت کشیدن سیم ایفون است چون جدا نمیشه جیغ میزنه  عاشق باباش هست و مواقع خلاف چنان به اون میچسبه که نگووووووووو خائن   دیشب مگه گذاشت ما شام بخوریم من هم گذاشتمش تو اتا ق  ودر را بستم که با میانجی گری ددی قائله خاتمه یافت دیروز مامان اونقدرررررررررررر کار داشت که نگو اگر بدونید این پدر و دختر چقدر خانه به هم میریزند و مادر بدبخت مثل کزت Gardener باید خانه را تمیز کنه اخه چرررررررررا خانم عاشق ترد میل هست و چنان مث قرقی میره که نگو Treadmill  اگر بدونید در روز چند بار کمد لباساشو رو  میریزه بیرون  من دیگه با تو بابا   قهرم  اخه بابا بیچاره چه گناهی کرده وقتی میگم بریم دستشویی اگه بدونید به سرعت جت فرار میکنه و جا میخوره تا مثلا من ندیده باشمش اگر بدونید من این پست را در عرض چند ساعت نوشتم وخانم تمام کارهاش در عرض نوشتن این پست یادش اومد
راستی خیلی باحال میگه حموم و  عاشق اب بازی هست تقریبا روزی ۵ مرتبه دیشب براش اش خریدم و خیلی خوشمزه بود و دیروز بهش سیب زمینی میدادم بخوره و میدیدم یوباره میاد و میگه مه مه )الان داره ممی میخوره و با گفتن مه دوباره سر بلند کرد و گفت مه اگر بدونید با چه وضعی تو بغل نشسته)  و  بعد متوجه شدم این سیب زمینی میبره و بابا جون میل میکنند و نهایتا به نام بچم تموم میشه الان هم خانوم  انواع ازمایشات و جراحی را  را بر سر ممی پیاده میکنند Electricخداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دختری امروز صبح سینه اش خس خس میکنه انگار خلط پشت گلوش هست دعاکنید چیزی نشه

درضمن خودش گاهی لباس میپوشه البته دو پا در یک لنگه شلوار و انواع و اقسام دامن عوض میکنه و کفشهاشو به پا میکنه ولی مثل بیشتر بچه گاهی برعکس پا میکنه  فیلمهای خودش را خیلی دوست داره چند روز پیش بهش شربت دادم تا بخوره البته خودش با قاشق میخورده و باعث شد خوابش ببره من هم که از دستشویی بیرون اوردمش اومدم سر  کامپیوتر و یادم رفت شرت به پاش کنم بعد از یه ربع دیدم صداش نمی یاد رفتم دیدم بچم خوابش برده بی صدا برای خودش خوابیده بدون اینکه به مادر احتیاج داشته باشه الهی قربونت برم که گاهی اونقدر مظلومی که نگو وگاهی Image and video hosting by TinyPic

 

راستی دوستان عزیزم و همه اونهایی که به من سر میزنید من و شوهرم یه حاجت داریم که محتاج دعا ی خیر شما هستیم خواهش میکنم برامون دعا کنید خواهش میکنم از خدا بخواهید حاجتمان بر اورده بشه ممنونم و همه شما را دوست دارم

کسی از قرار وبلاگی ۵ شنبه خبر داره یا نه پارک ملت ۱۱ صبح ولی کجای پارک ملت و ایا برقراره

 






Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 10:46  توسط مامانی | 
سلام به عشق جاودانی من

کسی که وجودم سرشار از عطر نفسهای گرمش هست کسی که از او زندگی میگیرم نفس میکشم به عشق او  میخوابم و بیدار میشوم  از نبودنش کلافه و سر در گم میشوم و انتظار امدنش برایم شیرین و عزیز هست دوستش دارم   چون لایق دوست داشتن هست چون تمام وجودم می خواهدش و بدون او واقعا نمی توانم زندگی کنم و شاید یه دیوانه پشت درهای تیمارستان باقی بمانم

خدایا عشق را چه باشکوه افریدی خدایا کفر نمی گویم ولی زیباترین خلقت تو عشق بود چون اگر عشق نبود (بود و نبود ) هیچ چیز برایمان  ارزش نداشت

عزیزم عمرم نفسم همه چیز من دوستتدارم اما اینبار برای تو نوشتم بله تو

رژین ....نه نه اینبار برای کسی نوشتم که رژین از عشق پاک من و اوست

اری رضا رضای نجیب من رضای مهربان من رضا ی ارام من رضای بی ازار من

رضا یعنی عشق یعنی همه چیز رضا یعنی عطر یک بالش نرم و کوچولو مثل خودش نجیب که صبح بعد رفتنش باید حتما زیر سرم باشه رضا یعنی عطر یه پیراهن کنده شده کنج اتاق که باید عطرش کنم رضا یعنی  یه استکان خالی  چای که صبح بعد از رفتنش باید داخل اون چای بخورم

 رضا یعنی یه جمعه تنها یی و به عشق اومدنش ساعت و کوچه را ده بار نگاه کردن

رضا یعنی بعد از خستگی کار بدون هیچ خم به ابرو اوردن تو خیابونها گشتن

رضا یعنی ................فراتر از اینها رضا همه چیز منه

من خیلی اذیتش کردم اعصابش را خرد کردم رضای مظلوم من چه قدر تو عصابنیت من سکوت کردی واییییی من چه قدر حرف تلخ زدمو تو سکوت  کردی

عزیزم میدونم ارامی و لی میدونم در درونت عاشقانه دوستم داری و میدونم همیشه یه خجالتی مانع میشه به من بگی میدونم عاشق خندیدنامی عاشق مسخره بازی هامی میدونم طرفدارم هستی اصلا تو با همه فرق میکنی من میخام مثل توباشم

همیشه میگی بگذار هر کی بد میکنه بکنه بگذار هرکی هر چی میگه بگه هرگز جواب هیچکس را نده ولی چه خوب گفتی واقعا ادم جواب دیگران را نده (حالا هرچی که میگن )چه قشنگه به خدا نگید نه باید جواب داد من امتحان کردم جواب ندادن قشنگتره و چه زیباتر که گفتی در زندگی از هیچکی گله نکن و توقع نداشته  باش

مگه از این حرفات قشنگتر هم داریم 

رضا جون دلم برات هلاکه 

خدایا همه بابا ها را در پناه خودت حفظ کن و رضای من را هم در پناهت حفظ کن خدایا رضا و رژین همه کس من هستند خدایا همیشه برام نگهش دار من بدون رضا هر چه قدر هم که کسی داشته باشم ولی پوچ و بی معنی و یه لا قبا هستم

رضا دوستت دارم اخه چه جوری احساسم را بهت بگم اخه نمی تونم وصف کنم عاشقتم دیوونتم هرچی باشی هر کی باشی برام عزیزی و به خاطر تو همه چیز برام قابل تحمله اخه میشه ادم تو را داشته باشه و درد احساس کنه الهی دردت به جونم الهی قربون بی خوابیهات برم قربون خستگی هات برم  وقتی میری نمی تونم بخوابم و وجدانم نمیگذاره میگم رضای من بره سر کار و من بخوابم

اگر گاهی تند میشم منو ببخش  اخه تو عزیز قصه هامی اخه تو شعر رو لبامی اخه جون توبسته به  جونم  ............. دوستت دارم عشق و عمر و نفس من Kisses 

 

 

این هم یه چند تایی عکس از رژین





رژین در کشوی کمد در حال خرابکاریImage and video hosting by TinyPic

ادا و اطوار به اضافه ناز و کرشمه در موقع شام فرحزادفرشته کوچولوی من در کنار بابایی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 15:33  توسط مامانی | 
Image and video hosting by TinyPic

سلام به همه این کیان دوست ناز و عزیزم هست اگه بدونین این چند روز چه قدر عذاب کشیده خدا میدونه مامانش چه قدر ناراحته اینقدر که این بچه شیرین و نازه همه چشمم کردند  انشا الله که بلا به دور باشه

دوستان عزیز بیایید تو این روز عزیز که متعلق به امام زمان هست برای سلامتی و شفای دوستم دعا کنیم و هر کس که این مطلب را دید ۵ بار به نیت کیان کوچولو وشفای عاجلش دعا بخونه

امن یجیب مضطر اذا دعا و یکشف سو

کیان عزیز م دوستت داریم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:35  توسط مامانی | 
  

 دوستت دارم

 رژین نمی دونی چه قدر بهت وابسته ام  قربون حرف زدنت قربون بالا گفتنت قربون ترسیدنت قربون دندونها ی قشنگت برم قربون بوسه هات ناز کردنات دل پاکت مامان گفتنهات  اخه امروز چه قدر گریه کردی و لج اوردی مامان بردمت ده ده با هم رفتیم خرید و شما از تو میوه فروشی پریدی بیرون و دنبال یه دختر بچه رفتی تو یه مغازه دیگه اخه چه قدر بچه دوست داری تنها ی مامان قربون پفیلا خوردنت برم که همه را پخش میکنی تو اتاق عزیز مامان مو بده مو موز میخای چشم رژینم

دیگه تلفن همگانی را هم شناختی یه گوشی دست تو میدم یه گوشی را ه خودم بر میدارم  و بعد شما میخای خودتو بیاندازی زیر ماشین تو خیابان  اخه چرا امروز این همه گریه کردی همه مردم منو نگاه میکردند مامان هم عصبانی شد گاهی اوقات منو اذیت میکنی و من هم کنترلم را از دست میدم راستی خاله فرشته از المان برامون ای میل داده خیلی خوشحال شدم انشا ا... تیر ماه میاد ایران وهمدیگر را میبینیم   من که خیلی خوشحال شدم

مامان امسال تصمیم دارم به ارزوهام کمک کنم تا براورده بشن اخه می خام تو زندگیمون تغییر ایجاد کنم و به حرفهای بابایی گوشکنم و شما دختر نازم نیز از این همت مامان بهره ببری دیشب بابایی دیر اومد خونه و موقع شام تو. خیلی اذیت کردی و بشقاب شکوندی و مامان همناراحت شد میدونی چه قدر روی تو حساسم چرا اینقدر ورجه وورجه میکنی دوست دارم ......میدونم حرفم بده چرا باید تو ساکت باشی تو باید بچگی  کنی شادی کنی بازی کنی مامانی عزیزم منو ببخش سعی میکنم برات مامان خوبی باشم حالا خودت مادر بشی میفهمی که مامانا چه حالی دارند همشون احساس دارند گاهی خسته میشوند و نباید از یه مادر توقع همیشه بهترینها را در وجودش داشته باشه بلکه به حالات روحی او باید توجه کرد تا میزان  توقعت را از مادر تنظیم کنی گرچه مادرها دلسوز ترینها هستند و بچه ها .... امیدوارم قدر بدونید این جمله ای بود که مادرهای خودمان هم به ما میگفتند

 Image and video hosting by TinyPic

رژین در ده ماهگی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 16:0  توسط مامانی | 
 Love Letter سلام به همه  مامان بیکارم دوباره نوشت اخه خاطره کدوم هست بخونید و قضاوت کنید

امروز مامانم میخاد از شیرین کاری هام  براتون بگه

من جدیدا حرفها را تکرار میکنم مثلا حلزون میشه ال اون یا اوله همون حوله  حروف را هم اینطوری تلفظ میکنم آ...ب....ت وگاهی پ هم میگم  الان هم با اجازه رو سامسونت بابام سرپا ایستادم و دارم در را باز و بسته میکنم چه کار باحالی

من بابام خیلی دوست دارم ددی رمضانزاده خیلی باحال اخه میدونید اینقدر ددی کم حرف و مهربون هست (ما از اون پولدار و باکلاسا نیستیم مامانم خودش از وقتی تو شکمش بودم با صدای بچگانه میگفت ددی ددی و اونجا بود که بابام ددی رمضانزاده شد)  Heart Glasses 

از پیشرفتتهای دیگر من اعلام جیش بعد از جیش کردن هست


  ولی خوب نه همیشه چون در دستششویی هم از این کارها میکنم و گرنه تا حالا سیل بابا مامانم را برده بود

من باهوشم البته مامانم میگه (اینو اضافه کنم در یک نظر سنجی اعلام شده بود ۹۰٪ مادرها فرزندان خود را باهوش میدانند) البته بگذریم که سه ماه تمام به مامانم هم بابا میگفتم خوب اخه بابام خیلی خوبه بوووووووووس

شادی دختر خالم بهترین دوستم در دنیاست که اصلا هم نمیگذاره به وسایلش دست  بزنم اخه میگه من خرابکارم اون هم از نو ع مافیای و  موذیانه اخه من و بابام و فامیلهاش یه جورایی موذی گری مافیا یی داریم

مامانم گاهی اوقات اونقدر خوبه ولی گاهی.....نه همونم خوبه (اخه میدونید اگه بگم بده به من ممی نمیده و من از گشنگی میمیرم )مامان تو بهترینی You Rock

مامان جون دلم برات تنگ شده می خوام زودتر بیام شمال پیشت اخه تو عزیز قصه هامی ولی رو خونت حساسی که کثیف نکنم  باشه قبول   

ای دایی رضای بد که همیشه منو و شادی را العذاب یعنی همون عذاب میده اسم ازار واذیت دایی رضا العذاب میباشد البته ما عرب نیستیما دایی رضا زنانست  همون زنانه است چون همه کارهاش مثل خانمهاست جون میده واسه کارهای زنانه مثل دوبه هم زنی خبرچینی تفرقه افکنی  وکلی خاله خان باجی بازی  خدااااااااا این دایی رضا ی زنانه Bow Down 

این مامانم هر روز به امید اینکه خاطرات بنویسه و یاد شیرینکاری هام بیفته یه مشت چرندو پرند سر هم میکنه اخه اینها شیرین کاری بود بگو وقتی میگی کجا فررررررررار من به حالت جت فرار میکنم  Propeller بگو وقتی میرم دستشویی از سر تا پام را خیس میکنم ولی دریغ از قطره ای    Bubble Bath ........بگو بابای همسایه ها را در اوردم از بس که جیغ زدم بگو ملت ذله شدند همسایه بغلیمون رو  خیلی اذیت کردیم بیچاره ها کلی درس هم داشتند Graduation  من اگه جای اونها بودم میدونید چه میکردم هیچچچچی بابا  بیخیال یه بوس گنده میکردم

عاشق عکس و البوم هستم وبلدم بگم الوم یعنی البوم  تازه یه نرم افزار باحال دارم که خیلی خوبه من عاشق نرم افزارم هستم و تازه کلی هم رقصیدن  Wakka Wakka بلدم مدل رقصم باحاله بشین و پاشو به صورت نصفه نیمه و یا باز و بسته  کردن دستها در حالت کشیده به طرفین  من از ناخن گرفتن  متنفرم اخه می دونید دردم میاد نمی دونم  چرا بدم میاد مامانی خوب میگیره  بسه دیگه وقت مردم  رانگیر اه مامانی ملت مثل تو بیکار نیستند Sleeping  راستی دوستم کیان دیگه نمی یاد نی نی سایت چرررررراااااااااااااااااا





+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:35  توسط مامانی | 
این شادی دختر خالم هست من عاشقشم و خیلی دوستش دارم اون یکی هم بابا رضا م هست تو خانه عزیزم تو شمال برفی عکس گرفتیم عکس در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 16:27  توسط مامانی | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:19  توسط مامانی | 
عکس رژینی نازم در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:17  توسط مامانی | 
از همه دوستهای عزیزم ممنونم که منو را هنماییی کردند حالا احساس میکنم تنها نیستم و پشتم گرم هست و عزیزانی دارم که منو در دلشون جا بدن ما دیگه تنها نیستیم و از امروز دخترم خاله هایی داره که از صد تا فامیل نزدیک هم بهتر هستند Kisses 

خیلی دوستتون دارم و دعای خیر من بدرقه را ه همه شما عزیزان بزرگوار






+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:3  توسط مامانی | 
گهی در دماغو گهی در دهانرژین در سن 9ماهگی در حال دس تو دماغو
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:55  توسط مامانی | 
سلا م به همه

من خیلی باحال شدم فقط گاهی دور از چشم مامان یواشکی جی.....میکنم البته مامان بدبختم

زبانش مو در اورد اینقدر گفت جی.. نداری تو دستشویی فقط باید بکنی  و من حدود نیم ساعت از سر تا

پا شیلنگ به خودم میگیرم و نمی کنم و فکر کن مامان در این مدت به طرز وحشتناکی به من خیره شده تا شاید قطره ای ...............

عزیزانم من میتونم کلمات باحالی چون اداده باره  آ آ  لی لی لی لی و .... بگم

خوب صبر کنید الان ترجمه میکنم

به ترتیب اداره  بهاره اریا  و لی لی لی لی حوضک رژین اومد اب بخوره افتاد تو حوضک

و خیلی چیزهای دیگه ... من وقتی جی... میکنم  تو چشم مامان زل میزنم و. میگم هووووووووووو هوووو

عجب بچه ای

رژین گلم تو این ماه خیلی چیزها را درک کرده دیشب بچه  ام من را شرمنده خودش کرد رفته بودیم شهروند خرید و باباش وسیله ها را برد بالا و من هم همراه رژین بغل ماشین موندم تا برگرده و کلید را ازش گرفتم و رفتم بالا و لی یادم اومد رضا کلید پارکینگ را نداره و مجبور شدم دوباره بروم پایین و چون خسته بودم رژین را گذاشتم تو اتاق تا برم پایین  وای اگر بدونید بچم چه جیغی زد دلم میلرزید رژین من وای نمیدونید با چه حالی خودمو به پایین رسوندم تا در پارکینگ را باز کنم و بعد برگردم بالا وقتی از پله ها بالا میرفتم صدای جیغ بچه را میشنویدم و دلم میلرزید تا اینکه دیدم صدا نزدیکه دیدم رژین من با اون قد کوچولوش که اصلا به دستگیره نمی رسه نمیدونم چه طوری در را باز کرده بود که یکهو تو راه پله دیدمش و خودشو پرت کرد تو بغلم داشتم دیوونه میشدم گفتم الهی مامان قربونت برم مامانی منو ببخش  و شب با خودم فکر میکردم گفتم اگه این لامپ خاموش میشد اونوقت چی میشد وای اگه می افتاد ...

این به من یه درسی داد بچه ها به ما خیلی محتاج هستند مبادا انها را برنجانیم خدایا وقتی فکر میکنم که من را چه قدر دوست داره دیوونه میشم مامانی من هم دوستت دارم

عزیزم دفتر میاری و میگی برام بو بکش یعنی انواع و اقسام حیوانات که مهمترین انها سگ و گربه هست

عزیزم میتونی ا و ب و پ وت را بگی میتونی اهو بگی تا ده و بیشتر بشمری بابا را خیلی دوست داری و حسابی عاشق رقص و تبلیغاتی و نکته هایی را میگیر یکه مامان  هم سر در نمی اره

تو عشق منی بابایی و تو زیباترین بهانه های زندگی من هستید دیشب تو فروشگاه حسابی گشتی

و اخرش حسابی عصبانی شده بودی دوستت دارم جیگر  مامان میخوام تمام توان زندگی ام را به پات بریزم تا هر چی میخواهی داشته باشی دعا کن مشکل خونه حل بشه تو پستهای بعد خاطرات و کارهای دوران نوزادی و نوپایی را مینویسم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:6  توسط مامانی | 
وای عکسم لو رفت  بابام بدونه می کشه منو تصمیم گرفتم که عکسهای نوزادی رژین به همراه خاطرات اون دوران را برایتان بنویسم

رژین نازم در شش ماهگی

Image and video hosting by TinyPic >A> >
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:43  توسط مامانی | 
سلا دوستان یه مشکلی برای من پیش اومده وقتی از طریق ایندزیت (کادر ادرس بالای صفحه) ادرسم را تایپ میکنم پیغام ارور میده و میگه در کدهای من اشکالی پیش امده و یا از قالب غیر مجاز که قوانین را رعایت نکردم استفاده کرد م  اما قالب من درست و رایگان میباشد ولی وقتی از طریق بلاگفا و صفحه اولش وارد میشوم هیچ مشکلی وجود نداره و چنین پیغامی هم نمی ده البته مطمئن نیستم که شما وبلاگ من را میبینید یا نه که بخواهید جواب بدهید چون گفته اگر اصلاح نکنم غیر فعال میشوم حالا دوستان کمک کنند تا مشکل من بر طرف بشه  چرا با اینچنین پیغامی مواجه من یک بار با این پیغام تغییر قالب هم دادم ولی اثری نداشت باز میگم از طریق بلاگفا مشکلی نیست ولی چداگانه از طریق ادرس وارد میشم اینطوری میشه
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:39  توسط مامانی | 
 

دیدید من در طول  روز چه کارها که نمیکنم شستشو  بچه داری   دیشب زرشک پلو و مرغ خوردم  غروب با بابایی رفتیم بیرون کلی خوش گذشت فلافل خوردیم  دیروز هم با مامان جون الو کردم و مامان جون به من گفت دخترم چه قدر صدات شبیه عمه هاته دیروز کمی خوابیدم تقریبا سه ساعت مامان منو داره ترک میده نه فکر بد نکنید معتاد نشدم ترک جی..... ش باورتون میشه تا صبح نمی کنم بیرون که بریم نمیکنم تو خانه مامانم را اذیت میکنم وبعضی وقتها ..... البته دعا کنید خوب بشم بابایی برام دیشب موز و طالبی خرید و من با فریاد گفتم بوپ بوپ همان توپ فکر کردم توپهالان هم تو کمد و تو کشوی خودم نشستم و دارم  لباس تخلیه میکنم البته خطرناک شد چون به کمک کشو دارم از کمد بالا میرم خطر سقوط مامااااااااااان کمککککککککک

ای خدا مردم بس که بچه داری کردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:58  توسط مامانی | 

سلام به همه من ویروسی شده بودم  بابام درستم کرد البته کامپیوترم را درست کرد

خلاصه کی از عسکام اک شد کلی خاطره داشتم رفتم زیارت عبد العظیم رفتم خانه کودک رفتم ارم رفتم فرحزاد کلی جا رفتم و کیف کردم ولی نشد براتون بنویسم در اسرع وقت خبرها رو بختون میرسونم فعلا منوببخشید مامانم کار داره ولی جال باینجاست هیچکی دلش برام تنگ نشده بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:52  توسط مامانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خداوند در تاريخ 4/6/85يكي از فرشته هاي كوچولوش را به ما هديه داد من با ايجاد اين وبلاگ زيبايي اين عشق اسماني را به قلم مياروم گرچه قابل وصف نيست اما با نوشتن خاطرات دخترم ميخواهم در اينده شيريني بخش لحظاتش و در حال ارامبخش شيرينترين لحظاتم باشد واین وبلاگ را بهش تقدیم کنم تا خودش نوشتن خاطراتش را ادامه بده

پیوندهای روزانه
امیر پارسای ناز خاله باهره
ارشیا کوچولوی هاله
ماجراهای مزدا و پیشی
کلاچای شهر زیبای من
ساتیار گلم
وحید و سحر
ماجرا های یاس و امیر علی
خاطرات رژین در نی نی سایت
ادرس من در یاهو 360
خاطرات پرنیان
روژان یکی یدونه
خاطرات بزرگ شدن من
ایین نی نی گولو
عاشقانه ها(مریم جون)
ستارگان اسمان قلبم
خاطرات دانیال کوچولو
خاطرات حلما کوچولو
خاطرات تارا
ایلیا کوچولو
خاطرات شایان
بابایی ها و نی نی ها
شایلی تکه ای از ماه
مانی قندی
حس قشنگ مادری
نی نی گولو
پگاه و پارسا
اندیا عشق مامانش
ملوسکم
دختر من نازنین
سارا shimboskoli مامان بابا
تجربه های مامان ارتا
لاریسا جون
مانا و مانیا دخترهای اسمون
هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
خاطرات معین ا لدین
نی نی ارتین
خاطرات كودك ايرن
خاطرات شهراد
کیان پیکاسو
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
آرشیو موضوعی
عکس دوستان رژین(بزودی)
نویسندگان
مامانی
مامان سميرا
بابا رضا
پیوندها
ني ني سايت
سايت پزشكي
بلاگفا
اسمایلی های بلاگفا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان