عشق من فقط رژین
عشق من تو همه زندگی من هستی
سلام عید قربان مبارک خدا قسمت کنه که ما هم تو چنین روزی مهمون خانه اش باشیم خیلی وقت بود که یه اپ پر وپیمون نداشتیم ..اینقدر مشغله زیاده که چند روز یه بار هم سمت کامپیوتر نمیام یادش بخیر که یه زمانی همش دم همین رایانه امروزی نشسته بودم البته زیاد نت اومدن هم من را از خیلی از مسئولیتها دور میکرد ولی حالا که همه چیز را تحت کنترل در اوردم و کمتر میام میبینم که چه قدر من کار داشتم و ازش غافل بودم یادمه قبل از تولدم یه اپ کردم و بعدش دیگه نتونستم درست و حسابی بنویسم شب تولد هم جاتون خالی کیک گرفتیم و بابایی هم زحمت کشیدن و یه اتوی مو برام خریدن و خیلی ساده برگزار کردیم مدتی قبل یه تولد دسته جمعی تو سرزمین عجایب با حضور مادرهای شهریوری گرفته بودیم که خیلی خوش گذشت من متاسفانه نتونستم همون موقع عکس بذارم و اینجا فرصتی شد تا این خاطره هم ثبت بشه و خانومی بعدها از دیدنش لذت ببره والله از روزی که رژین را مهد فرستادیم و هزینه کردیم بچم درست وحسابی نتونسته مهد بره البته این به کاهلی خودم هم برمیگرده که زیاد مسافرت بودم و مریضی هم مزید بر علت شد مهد کودک واقعا مکان خوبیه هم به خودت و کارهات میتونی برسی و هم اینکه فرزندت میتونه تو یه محیط اجتماعی اموزش ببینه البته من تا الان به اون صورت پیشرفتی ندیدم و خودم هم فکر میکنم شاید علتش این باشه که رژین به صورت متوالی نرفته ولی در مجموع خوب بوده و مهدشون با وجود تا زه تاسیس بودن مربی های خوبی داره و مربی رژین که خاله الناز هستن و واقعا هم خانوم فهمیده وزیبایی هست خیلی خوب با بچه ها برخورد میکنه و اموزش میده مدیرشون هم فوق لیسانس روانشانسی داره و کار مشاوره هم انجام میده معمولا برنامه کاریشون به این صورت هست که با خمیر و لگو بازی میکنند اموزش نقاشی میبینند تا مهارتهای دست و چشمشون تکمیل بشه جدیدا کلاس ژیمناستیک گذاشتن و اموزش قران هم دارن ولی مدیرشون گفته اموزش زبان باید از 4 سالگی به بعد باشه و نمیدونم تا چه حد این قضیه اثبات شده ...ولی من با رژین زبان هم هر از گاهی کار میکنم لباس ژیمناستیک نمایی از رژین در مهد کودک و جشن افتتاحیه جدیدا خیلییییی زیاد از نوع رفتار و برخورد و حرفهای ما تقلید میکنه و گاها عصبی هم میشه ولی خدا را شکر به محبت خوب پاسخ میده و اروم میشه و لی نکته جالب اینجاست که باباش را خیلی بیشتر از من دوست داره و شبها دوست داره تو بغل اون بخوابه و حتی من نمیتونم جلوی ماشین بشینم که البته با بردن صندلی ماشین به داخل ماشین دیشب اتفاقی پشت نشست تا حدی میتونه نقاشی کنه و رنگ امیزی کنه من رنگها را بااش به صورت فارسی و انگلیسی کار میکنم رنگ امیزی را از قبل مرتب تر انجام میده با مداد رنگی راحت تر هست تا پاستل با خمیر هم یه بار شرک درست کرده بود مثلا شکار لحظه ها کردم خدا را شکر تو مهد بابت رفتارش ازش راضی هستن ولی مدتیه که ناخن به دهان میبره و البته الان کمتر شده زمان زیادی هم نیست که این کار را میکنه ولی مشخصه که مواقع اضطراب این کار را میکنه موقع اومدن به خانه اوایل خودش را لوس میکرد و انتظار بغل داشت ولی کم کم متوجه شد که باید خودش راه بیاد و سلام کنه و دختر خوبی باشه جشن روز افتتاحیه رژین و هلیا و یاسمن نمایی از حیاط مهد سعی میکنم خوب نظم را یاد بگیره با هاش تو خونه زیاد بازی و درس کار نمیکنم و واقعا نمیدونم چه طوری باید با هاش بازی کنم یا اموزش بدم البته چند تایی کتاب براش گرفتم ولی همیشه نا امید میشم که ممکنه کار ساز نباشه (شخصیت نا امید در کارتون گالیور را یادتونه ...اون شکلی میشم ) یه مدت توی تختش خوابوندم البته خودم بدون اون نمیتونم بخوابم و همسرم بدتر از منه و میره و دوباره از توی تختش میاره پیش خودمون که میدونم درست نیست ماا دل ندارم ...تا نفسش بهم نخوره بخوابم سعی میکنم ادامه بن بن بن را باهاش کار کنم منتهی خیلیییییی نگرانم واقعا برای بالا بردن هوش و خلاقیتش چه باید بکنم همیشه فکر میکنم هیچ کاری براش نکردم و این نگرانم میکنه و نمیدونم از چه منبعی باید کمک بگیرم اگر دوستان گلم میتونن کمک کنن تا بهتر بتونم با این شرایط کنار بیام و راه های بهتری را بدونم ممنون میشم دوست دارم ادامه تحصیل بدم ولی دو دل هستم هم بابت رشته اش و هم با بت اینکه هنوز هم نتونستم برم و انصرافم را بعد از اینهمه سال از دانشگاه ازاد بگیرم و زورم میاد که باز باید یه مبلغی پول یا مفت بهشون بدم واقعا که .... گواهینامه هم هنوز نگرفتم .... یه مدتی هست که دنبال تغییر دکوراسیون منزلمون هستیم واقعا گیج شدم نمیدونم چی بگیرم مخصوصا مبل و ناهار خوری دوست داشتم راهنماییم کنید دیوارهامون ابی و کرم هست ..چه ترکیب رنگی میتونه خوب باشه ؟؟ من شخصا از سرخابی یا بنفشهای ملایم خوشم میاد احساس میکنم خونه را بزرگ نشون میده حالا یه روز باید بریم یافت اباد همیشه عاشق خرید بودم اما تو این مورد الان بیشتر کلافه هستم تا عاشق تا حدی که به اولین سرویس خوابی که برخورد کردم خریدم !!!البته دوست داشتم چوب و فلز باشه چون ما مستاجرها خیلی زود وسایلمون خراب میشه شاید به خاطر همین بود که زیاد دست و دلم به خرید نمیرفت بعضی روزها خیلی احساس کسل بودن و خستگی میکنم و دلشوره میگیرم و نا امیدی بد میاد سراغم شاید چون الان جمعه هست و تنهام این حس بیشتره هنوز هم نتونستم خودمو لاغر کنم و در حسرت باربی شدن میسوزم و میسازم بعد از اصفهان یه سفر هم به شما داشتیم که اقای پدر برای رفع خستگی رفته بودن در ضمن برای تولد رژین مادر بزرگش یه پتو و انگشتر +دفتر خاطرات و جاروبرقی اسباب بازی براش هدیه خریده بود عمه سولماز هم یه شلوا لی خرید خواهرم و مادرم هم لباسشویی و اتو و یخچال و یه سری وسایل مهد خریده بودن که واقعا فرصت اینکه بنویسم نشد و از بعضی هاشون براتون عکس میذارم هفته اینده عروسی دختر دختر عموم هست که باز باید برم شمال و خدا کنه بابایی مرخصی داشته باشه چون کارشون جوریه که حتی تو تعطیلات هم مزایده دارن و کار هست الان هم حسابی تنهام اعصابم خورده و ایکاش بابایی بود و میرفتیم بیرون با وجود اینکه جمعه هست و تعطیل باید تا ساعت 10 شب بمونه و جالب اینجاست که فردا هم باید بره من تو خیالاتم برای رژین یه شخصیت خیالی درست کرده بودم و گاها از طرف اون برای رژین حرف میزدم اسم این شخصیت هم چرک و َلک هست که بچه بدی هست و ولی اخرش سر به راه میشه و از طریق این شخصیت سعی میکنم رژین را متوجه نکات مثبت و منفی بکنم لفظ کلام چرک و لک هم اینه زندگانی ...حیات بشری انسانها که این را با صدای وروجک اقای نجار میگه (این صدا را براش انتخاب کردم ) خلاصه چند روز پیش که مجتمع سمرقند بودیم یهو یه عروسک دیدم که واقعا به این شخصیت می اومد که این قیافه ای باشه و من هم درنگ نکردم و خریدمش البته بابایی هم یه گوسفند ابله برای رژین خرید و از اون روز به بعد چرک و لک هم به جمع ما اضافه شده گرچه این چند مدت کلی باربی و اسباب بازی های جورو واجور خریدن از لگو و دوچرخه و دو سه مدل باربی کالسکه دار و تخت خواب دارو هد گوش برای سرما و چند دست بلوز وسویی شرت و شلوار گرمکن بغل راه دار .....خلاصه کلی مارا به خرج انداختن موقع برگشت از اصفهان هم براش کتاب و یه سری لوازم خریده بودیم که نشد عکس بذارم یه دوچرخه هم براش خریدیم که خیلی دوستش داره بابایی زحمت کشیدن و برام یه گوش خریدن که full touch هم بود منتهی چند روزی هست که صفحه اش شکسته و دوباره بی گوشی شدم و تصمیم دارم یکی دیگه بگیرم ولی واقعا نمیدونم چی بگیرم که هم فینگر تاچ باشه و هم شاسی دار.... دوستای خوبم اگه کتابی نرم افزاری سی دی و یا هر چیزی که فکر میکنید میتونه به من کمک کنه معرفی کنید تا بتونم برای رژین به کار بگیرم از لحاظ قد و وزن هم یه کم ریز جثه هست البته من بهش شربتهای ویتامین نمیدم (قبلا میدادم )منتهی احساس میکنم بیشتر اینها جنبه تزیینی داره و هیچی بهتر از غذا نیست که در مورداون هم ادم نمیدونه چی بذاره به چه شکلی بذاره ویتامینها نپره و و........ خلاصه بعضی روزها ناهارش را تو مهد میخوره که روزی 1000 میشه منتهی غذاش خوبه (خودشون میگن !)ولی از نوع رفتار و برخورد شون معلومه ادمهای خوبی هستند کسی که براشون غذا درست میکنه فوق لیسانس شیمی داره و بازنشسته هست خیلی هم فهمیده هست واقعا ادم شیفته صداش و برخوردش میشه میخوام ببرمش اتلیه تا ازش عکس بگیرم ...شاید باورتون نشه ولی من حتی یه بار هم ازش اتلیه عکس نیانداختم و همش خودم دست به دوربین بودم شاید یه سری از عکسهای نوزادی را هم بردم با فتوشاب کار کنه و عکسهای خوبی بشه ببخشید پستم خیلی طولانی شد امیدوارم تونسته باشم تمام وقایع این مدته را نوشته باشم البته چندین بار مریضی و دکتر و یه سری مریضی های بد برای خودم را هم بهش اضافه کنید تولد نی نی های ناز اذر ماهی را تبریک میگم شایان کوچولو اشکان کوچولو مهلا کوچولو علیسان کوچولو کیان کوچولو و ... همه نی نی های ناز ببخشید اگه از قلم افتاد قربون همگی برم خدا نگهدارتون باشه




















